نقل یک تصویر غیرمصنوع از خداوند ما عیسی مسیح از ادیسا به قسطنطنیه
یادبود 16 اوت در روزهای ظهور خداوند ما عیسی مسیح در زمین، هنگامی که او در میان مردم زندگی می کرد، او با موعظه در مورد پادشاهی خدا از شهر و سنگهای یهودیه و کشورهای اطراف، "هر بیماری و هر بیماری در مردم را درمان می کرد"، در ادیس، شهر سوریه در آن طرف رودخانه فرات، شاهزاده آگار زندگی می کرد.
او از یک بیماری غیرقابل درمان رنج می برد، <unk> کوبی: بیرون از او زخم های آبی پوشانده شده بود؛ در داخل او احساس شکستگی استخوان ها و آرامش کل بدن کرد.
او به گفته خود این روایت را در تاریخ خود ثبت کرده است، نه تنها بر اساس افسانه ها، بلکه بر اساس اسناد نوشتاری که در آرشیو های ادیس پیدا کرده است.
مورخ ارمنی قرن پنجم، موسی خورنی، موردی را توصیف می کند که به واسطه آن، اوگر در مورد عیسی مسیح شنید، به این ترتیب: اوگر از سفیران خود که به تریبون روم، حاکم فینیکیا، فلسطین، سوریه و بین النهرین می فرستاد، در مورد مسیح شنید، <unk> سفیران در راه بازگشت در اورشلیم بودند
و معجزات نجات دهنده رو هم اينجا ديده بوديم.
نویسنده قرن X، کنستانتین پورفیرواردنی (متوفی)
959) ، که در آن ما در مورد منشأ تصویر غیر ساخته شده به طور کامل گزارش می دهیم، گزارش می دهد که اوگر در مورد مسیح، خدمتکار خود، حننیا، که از سفر به مصر بازگشت، اطلاع می دهد.] در مورد خداوند عیسی مسیح و معجزات بزرگ که توسط او انجام می شود،<unk> او با کلام خود، کوبی را درمان می کند،
و اگار مشتاق بود که خالق این معجزات را با چشم خود ببیند و امیدوار باشد که از او شفا بگیرد.
و از آنجایی که امپراطور نمی توانست به تنهایی به یهودا برود، از خداوند عیسی درخواست کرد که به اِدِس بیاید.
اما با این که مطمئن نبود که درخواستش برآورده خواهد شد، آگار، نقاشیگر ماهر "هانانی" را به فلسطین فرستاد و دستور داد که چهره ی خداوند را بر روی یک تصویر نقاشی کند. شاهزاده آرزو داشت که در بیماری اش، فقط این شادی را داشته باشد که چهره ی مسیح عیسی را ببیند.
که از شنوایی باورش می شود.
نامه هاى هاجر به خداوند عیسی عبارت بودند از: "شهنشاه اِدِس هاجر به عیسی، نجات دهنده خوب که در مناطق اورشلیم ظاهر شده است، در بدن شاد باشید.
تا به من رسيده که تو و معجزات بزرگت بدون درمان و دارو، بيماري ها رو درمان ميکني، کورها رو مي بيني، لنگها راه ميندازن، ارواح پليد رو از مردم بيرون ميفرستي،
مردگان: من شنیدم که تو معجزات انجام میدی، من در مورد تو دو نوع آزمایش داشتم، تو یا خدا هستی یا پسر خدا که از آسمان نازل شده ای.
پس از سالها از تو درخواست می کنم که مرا در این بدن و این بدن که در آن رنج می کشم، شفا دهی. و از تو نیز می شنوم که یهودیان تو را به قتل می رسانند.
من شهر کوچکی دارم، اما شهر بسیار زیباست. تو باید با من در شهر من زندگی کنی، زیرا ما هم برای خودت و هم برای من غذا داریم. "
او عیسی را در میدان دید که در آنجا تعلیم می دهد، اما به خاطر جمعیت نمی توانست به او نزدیک شود.
وقتی انتظار داشت که مردم از هم جدا شوند، حننیا به یک سنگ رسید، که کمی از زمین بالا بود. از آنجا به صورت نجات دهنده نگاه می کرد و قصد داشت او را تصویر کند. اما حننیا نمی توانست این کار را انجام دهد، زیرا همه بینا، که از قصد نقاش خوشش نمی آمد، چهره خود را تغییر داد.
خدائی، غیر قابل درک، غیر قابل تصور برای دست انسان، برای شکوه و لطف.
آنانياس براي مدت زيادي تلاش کرد و هيچ نتيجه اي نداشت تا وقتي که خداوند به رسول توماس گفت که بره و مردي رو که روي سنگ ايستاده بود رو به صورتش بگيره
وقتی که او را بردند و هنوز حرفی نمی گفت، خداوند او را به نام خود صدا کرد و به شغل او اشاره کرد، نامش را حننیا، نقاش گذاشت و دلیل آمدنش را آشکار کرد و گفت: "کجا نامه ای از آغای تو که از ادس به من آورده ای؟"
و آنانياس از رويا كه از جانب خدا ديده بود، تعجب كرد و با ترس نامه را برد و آن را به خويشاوند داد.
خوشا به حال تو که مرا ندیدی ولی ایمان آوردی، چون در مورد من نوشته شده که کسانی که مرا می بینند ایمان نمی آورند و کسانی که مرا نمی بینند ولی به من ایمان می آورند، وارث زندگی ابدی خواهند شد.
من به تو می روم، اما باید کارهای خود را انجام دهم و بعد به سوی کسی که مرا فرستاده است بروم.
و اگر من به سوی او بالا برده شوم، یکی از شاگردانم را به سوی تو می فرستم که تو و کسانی که با تو هستند، زندگی جاودانی را به تو خواهد بخشید".
وقتی که خداوند عیسی مسیح این نامه را به آگار نوشت، آن را با یک مهر مهر زد که در آن نوشته شده بود: "بینش الهی، معجزه الهی".
و خداوند خواستگار ابراهيم و نقاش بود و فرمود آب بياورند، و او صورت مقدس خود را بشود و با آن لباسي كه به او داده شده بود، مسواكيد. و به طور شگفت آور، آب ساده به رنگ تبديل شد و صورت مقدس خدا بر آن لباس چاپ شد.
و این تصویر را به حننیا در کنار نامه می دهد و خداوند می گوید: " این را بردار و به کسی که تو را فرستاده است بده. " این آخرین روزهای زندگی خداوند در زمین قبل از رنج هایش بود.
(یوحنا ۲۰:۳۰) در انجیل می خوانیم که شهرت عیسی مسیح تا سوریه پخش شد و از آنجا بیماران را به آنجا می آوردند. (متی ۴:۲۴)
اما این اثبات منفی است، مثل اولین. مقاله سیسرون در مورد جمهوری تنها در سال 1822 کشف شد؛ که شگفت انگیز است که نویسندگان یونانی شرقی که بسیاری از آنها در این نامه ها حضور نداشتند، از این نامه خبر نداشتند. در حالی که جورج سینکل در سال 215 از R.H.
گفته می شود که یولیوس آفریقایی در مورد آگار، شوهر مقدس پادشاه در ادیس، همچنین در موسی هورنسی (5 قرن، کتاب 2، فصل 9) صحبت کرده است. 3) جیرونیم صمیمی است. اما یوسویوس در مقابل جیرونیم ایستاده است. او خود این اقدامات را دیده و آنها را در تاریخ کلیسا به زبان یونانی منتشر کرد.
4) آقوستین مبارک می گوید که عیسی مسیح چیزی ننوشته است.
او این را در مناقشه با مانیهایی ها می گوید که به نوشته هایی که به ادعای خود مسیح در مورد خود نوشته شده است، تکیه می کنند و به طور کلی می داند که عیسی مسیح در مورد خود در نوشتن آموزه ای بیان نکرده و قصد ندارد، و این نمی تواند به نامه کوتاه عیسی مسیح به آگارا مربوط شود.
۵) در نامه ی عیسی مسیح اشاره ای به یوحنا (۲۹) وجود دارد، نه به یوحنا، بلکه به پیشگویی ایشیا (۶.۹).
۶) سال مرگ عیسی مسیح، در سال ۳۴۰ سال سلیوی، به ۳۰ سال زندگی او (در ۱۵ تبریاس) می رسد.
7) پاپ گالاسی با فرمان خود این کتاب را به عنوان کتاب غیرکتابی اعلام کرد؛ اما این به این معنی بود که این کتاب در شمار کتاب های قانونی قرار نگرفته بود؛ اما همه نوشته های غیرکتابی که به عنوان کتاب های غیرکتابی شناخته می شوند، قابل باور نیستند.
<unk> در مینۀ اسلاوی گفته شده است که آپ. فادئی در ویریت، شهر فینیکی آرام گرفته است. در اثر ایپپولیت یا ایپپولیت که در مورد رسولان نوشته شده است، شهادت فادئی در ویریت به عنوان یکی از 12 رسول یا یهودا (ژوئن ۱۹) نسبت داده شده است.
و بازگشت [روایتی که توسط کنستانتین پورفیرودنی ثبت شده است، گزارش می دهد که هنگامی که حننیا در حال بازگشت به کشورش به شهر هیراپولس رسید، او در خارج از شهر ایستاد و تصویر چهره مسیح را در یک توده از آجر تازه ساخته شده پنهان کرد.
در حدود نیمه شب مردم شهر شعله های آتش را در اطراف این مکان دیدند و یک معبد پنهان را در آنجا یافتند. در کنار آن مشخص شد که تصویر نجات دهنده بر روی یکی از این آجر ها نشان داده شده است. مردم شهر هیراپولیس این آجر را در اختیار خود داشتند و آنانیا را آزاد کردند.
کنستانتین متوجه می شود که این آجر در زمان خود در هیراپولز نگهداری می شد.] حننیا در ادیس به شاهزاده خود رفت و تصویر غیر دست ساز صورت مسیح و نامه را به او داد.
و او را از این بیماری راحت کرد و تا زمانی که شاگردی که خداوند فرستاده بود نزد او آمد، فقط یک قطعه کوبی بر روی صورتش باقی ماند.
پس از آن که خداوند به ارادۀ خود رنج کشید، زنده شد و به آسمان بالا رفت، به لطف خدا، یکی از هفتاد رسول، قدس تادیه، به ادیس آمد. به اندازه کافی که ابراهيم را به ایمان مقدس به مسیح تعلیم داد، قدس تادیه شاهزاده را تعمید داد. و هنگامی که ابراهيم وارد حوض مقدس شد، بلافاصله تعمید شد.
و بقيه ي کوسه ها از بين رفت و او با بدن و روح سالم و سالم بيرون آمد.
و همۀ خانواده اش با او در اِدِس تعمید یافتند و نام خداوند عیسی مسیح، خدای یگانه و حقیقی را در اِدِس منادی کردند.
او بت را از جای خود پرت کرد و نابود کرد. سپس او یک حفره دور در دیوار سنگی را در بالای دروازه ساخت که باران نمی تواند وارد شود.
و بر دیوار بالای دروازه ها نیز این نوشته را با حروف طلایی نوشت:
اي مسيح خدا، هيچکس که به تو توکل کنه خجالت نميکشه
و اَگَر دستور داد که همه کسانی که وارد شهر می شوند و از آن خارج می شوند، به تصویر الهی مسیح احترام بگذارند. و او قانونی صادر کرد که دستور داد که به تصویر خداوند احترام گذاشته شود. این دستور پرهیزگارانه اَگَر، که تحت قانون بود، برای سال های زیادی رعایت شد.
پسرش که در ادس از او سلطنت می کرد و نوه اش.
سپس، یکی از نوه های ابراهيم، که به عنوان یک شاهزاده به اِدِس آمد، شرارتهای بت پرستی باستانی را در این شهر دوباره آغاز کرد. این شاهزاده از مسیح منحرف شد و به پرستش بتها رفت.
شاهزاده به عنوان دشمن مسیح، هنگامی که تصویر نجات دهنده را در دروازه های شهر دید، که توسط همه ورود کنندگان و خروج کنندگان پرستش می شد، خشمگین شد؛ او می خواست تصویر الهی را از دیوار بیندازد و در جای آن یک بت قرار دهد.
با اطلاع از این موضوع، اسقف ادیسا به دستور خاص از جانب خداوند، شب را با کلیساها به دروازه های شهر می آید و از پله بالا می رود، چراغ روشن شده با روغن چوبی را در مقابل تصویر مقدس مسیح قرار می دهد؛ سپس اسقف تصویر مقدس را با یک تخته گل و سپس با آجر پوشانده و آن را پوشانده است
و آن جا را با گِل صاف کرد، همان طور که خدا به او دستور داده بود.
وقتی که شکل غیرمعبود مسیح نامرئی شد، این شاهزاده شریر قصدش را رد کرد.
و در طول زمان، خاطره ی این تصویر مقدس از ذهن مردم محو شد، و محل دفن آن فراموش شد؛ و هیچ کس از آن خبر نداشت تا روزی که بعد از سال های بسیار، معجزه ای از آن رخ داد، که به صورت زیر انجام شد.
در زمان شاه یوستینیان، پادشاه فارس، خوزرای با یک ارتش بزرگ به ادیس نزدیک شد و آن را محاصره کرد و محاصره ای طولانی و سخت را آغاز کرد.
در حالی که شهروندان در حال خسته شدن از سردرگمی و ترس بزرگ، با اشک به خدا دعا می کردند، یک شب یک عروس درخشان و درخشان به اسقف ادیسا، اوولویا، ظاهر شد و با اشاره به دروازه شهر و محل در دیوار، گفت:
در بالای این دروازه، یک تصویر غیرمعموری از مسیح نجات دهنده پنهان شده است. بهتر است که او را از این دیوار بیرون بکشی.
اسقف با عجله به سمت دروازه رفت و به جایی که در دیوار نشان داده شده بود رفت و همه چیز را همان طور که در وحی به او گفته شده بود، یافت. هنگامی که او مانع را شناخت، آن را حفاری کرد و تخته را برداشت؛ و تصویر پاک و مقدس مسیح را سالم و سالم یافت، چراغ، با وجود اینکه سال ها گذشته بود، هنوز روشن نیست.
و بر روی خود سقف که در آن صورت گذاشته شده بود، صورت دیگری مانند صورت مسیح که توسط انسان ساخته نشده بود، ظاهر شد.
اسقف کراس را آورد و به مردم نشان داد. و همۀ مردم بسیار خوشحال شدند و همه به خداوند ایمان آوردند.
اسقف، با دعا کردن، تصویر نجات دهنده را در دیوار شهر به سربازان فارسی که شهر را محاصره کرده بودند نشان داد و فوراً تمام ارتش فارسی که توسط قدرت الهی رانده می شدند، به فرار پرداختند.
پس اِدِسا به رحمتِ مسیحِ خدایِ ما و به ظاهر شدنِ تصویرِ پاکِ او از دست دشمنانش نجات یافت.
بعد از گذشت سالها، زمانی که در یونان، پادشاه "رومان" با نام "لیکاپنیس" بود، که قدرت را با "کنستانتین" پسر "شیر خردمند" و دامادش به اشتراک می گذاشت،
ساراتسین ها، به قسطنطنیه: در آن دوران تمام سوریه که ادس در آن قرار دارد، تحت سلطه ساراتسین ها بود.
این انتقال به این ترتیب انجام شد: پادشاه یونانی رومن، که می خواست گنج ارزشمندی (تصویر غیرمصنوع نجات) را در سلطنت داشته باشد، بارها به امیر ساراتینسکی درخواست کرد که تصویر غیرمصنوع مسیح را به او بدهد.
امیر که مسیحیان ادیس از او درخواست می کردند، نمی خواست این تصویر را نشان دهد، و جنگ آغاز شد: پادشاه روم، ارتش خود را به ادیس فرستاد و شهر را که اطراف آن را ویران کرده بود، محدود کرد.
امیر ساراتین که ادس تحت سلطه اش بود، نمی خواست به طور رایگان بدهد؛ اما پادشاه مسیحی، که به شدت مایل بود که تصویری از مسیح را در اختیار خود داشته باشد، به امیر دوازده هزار نقره داد و از اسارت یونانی دوصد ساراتین بزرگ را برگردانید.
بعد از مهر طلایی نامه ای نوشته شده که قول می دهد که هرگز به جنگ در ادیس و شهرهای اطرافش حمله نکند.
پادشاه از طریق این آرزوی خود را به دست آورد، تصویر غیر دست ساز مسیح را پذیرفت و همراه با آن نامه ای را که، همانطور که در بالا مشاهده شد، خداوند ما عیسی مسیح به آگارا، شاهزاده ادیس نوشت؛ با دست کشیش ها و دیگر مردان صادق روحانی، تصویر مقدس به سلطنت منتقل شد.
در راه و در خود قلعه، معجزه های زیادی از تصویر صادقانه انجام می شد: بیماری های گوناگون درمان می شد، کورها می دیدند، کرها می شنیدند، لنگها راه می رفتند، و شیاطین بیرون می رفتند.
و آن مرد که از آن بدروح رنج می برد با فریاد بلند از بیماری اش خلاص شد.
جشن انتقال تصویر غیرمصنوع از دست مسیح در روز 16 اوت ماه تعیین شده است، زمانی که شهر حاکم او را با افتخار بزرگ و جشن پذیرفت و در کلیسا مادر خدائی پیرسوسکا [این معبد توسط امپراتور میخائیل (856-867 سال) برای محافظت از برف و برای جلال ساخته شده است.
به خدا، پدر ما و روح القدس، حالا و تا ابد جلال باد.
آمین [کنستانتین پورفیروژنی نقل تصویر غیرمصنوعی از ادیسا و نامه مسیح به آگاروس را در سال 944 به قسطنطنیه توصیف می کند. تصویر غیرمصنوعی تا سال 1204 در قسطنطنیه نگهداری شد.
1118 میلادی) ، توسط امپراتور نیکفور فوکوس (963-969 میلادی) در سال 968 میلادی منتقل شد. زونارا آن را иерон kе фион ектипора (تصویر مقدس و الهی) می نامد.
<unk> بر اساس یک روایت، این تصویر تقریباً در سال 1362 توسط جان پالئولوگ به ژنرال ژنوئیز لئوناردو دی مونتالتو به خاطر نجات امپراتوری یونانی از حمله ساراتسین داده شد، و مونتالتو آن را به صومعه سنت بارفولومی در ژنو اهدا کرد، جایی که تا به امروز باقی مانده است.
بر اساس روایت دیگری که بیشتر محتمل است، او در زمان حکومت صلیبی ها در تزارگرد در سال های 1204-1261 توسط دوژ ونیزی داندورلو ربوده شد، اما کشتی که در آن با سایر اشیاء مقدس بود، در پروپونتید غرق شد.]
ما به صورت مقدس تو سجده ميکنيم و از تو براي بخشش گناهان ما در مسيح خدا التماس ميکنيم، چون به خواست تو، ما را از دست دشمنان نجات دادي.
نگاهي که تو به انسان ميديدي و خدايي که تو به انسان ميديدي و کلامي که تو به پدر ميديدي و صورتي که تو به خدا ميديدي و خدايي که تو به انسان ميديدي
