رنج های شهید های مقدس مارین و استریا
در زمان پادشاهان بت پرستی والریان و پسرش گالیان [والریان <unk> امپراتور 253-259؛ گالیان <unk> 260-268] در رم یک شاهزاده راستگو و نیکوکار به نام استریو زندگی می کرد که به مسیح ایمان داشت؛ او یک مرد بزرگوار و ثروتمند بود که از تمایلات پادشاهان استفاده می کرد. در حین آزار و اذیت کلیسای مسیح در آن زمان، استریو به سختی دین خود را رعایت می کرد و در عین حال ایمان خود را به خداوند عیسی پنهان نمی کرد.
یک روز، در حدود فلسطین، مقدس آستریوس به شهر قیصریه فیلیپوس [شهر توسط فیلیپوس، پسر هیرودیس، که به افتخار قیصر تبریوس، به نام قیصریه ساخته شده است، در کنار ریشه های دریای اردن ایستاده است.]، که در فینیکی ها با نام Panheada شناخته شده است، آمد؛ در این شهر، که بسیاری از بت پرستان در آن زندگی می کردند، یک جشن کافرانه در نزدیکی چشمه ای که از کوه Panheas جاری می شود، انجام می شد؛ تصور می شود از اینجا شروع رودخانه اردن است.
در این جشن قربانی به شیطان ناپیدا می شد: شیطان که در آنجا ساکن بود قربانی را دزدیده و از صدای آن پنهان می کرد، و بت پرستان که از گمراهی کور شده بودند، این فریب شیطانی را به عنوان معجزه بزرگ ستایش می کردند.
استریوس، بنده ی مسیح، که در جشن شیطانی حضور داشت، نمی توانست از گمراهی و نابینا بودن نفسی مردم فریب خورده، دلش را از دست ندهد. او چشمانش را به آسمان بالا برد و دست هایش را بالا برد و با ایمان به مسیح خدا دعا کرد تا شیطان را که مردم را فریب می داد از آنجا بیرون کند. و بلافاصله شیطان با قدرت خدا رانده شد و معجزه شیطانی متوقف شد، <unk> همه با چشم خود قربانی را دیدند؛ آن را دیگر مانند قبل پنهان نکرد و نامرئی نشد.
اما وقتی معجزه متوقف شد، جشن نیز متوقف شد، زیرا بت پرستان دیگر به چشمه جمع نمی شدند. بنابراین دعا از سنت استریوس، که با ایمان همراه بود، مکان را از آلودگی شیطانی پاک کرد. و رنج او برای مسیح به نظر خدا به این ترتیب اتفاق افتاد. در قیصریه دیگر، فلسطین [قیصریه فلسطین <unk> در باستان عمیق به عنوان یک شهر یا برج استراتون نامیده می شد.
این شهر توسط هیرودیس کبیر بازسازی شد و به نام امپراتور آگوستوس به نام قیصریه نامگذاری شد. این شهر در ساحل دریای مدیترانه قرار داشت.
فیلیپوس (اعمال 21:8) ؛ در همین مکان، آقریپا در اثر ضربه ی یک فرشته و خوردگی کرم ها درگذشت (اعمال 12: 20-23). در انجیل قیصریه فلسطین ذکر نشده است.] ، یک سرباز بزرگوار و ثروتمند به نام مارین زندگی می کرد، اما او با ایمان صادقانه تر به مسیح و با کارهای خوب غنی تر بود.
هنگامی که مارین در حال آماده شدن برای گرفتن جای ذکر شده بود، یک سرباز دیگر، حسود و می خواست خود را به یک صدسالار تبدیل کند، به قاضی Acheos رفت: او به او گفت که مارین، به عنوان یک مسیحی، نمی خواهد به خدایان و تصاویر پادشاهان قربانی کند، و بنابراین، <unk> خبرنگار اضافه کرد، <unk> چنین مردی به دلیل قوانین روم نمی تواند صدسالار شود.
قاضی فوراً مارین را فرا خواند و از او در مورد ایمانش پرسید؛ وقتی از خودش شنید که او یک مسیحی است، قاضی به او سه ساعت فرصت داد تا در مورد اینکه آیا زندگی یا مرگ را انتخاب کند، فکر کند.
در این زمان اسقف قیصریه فلسطین فتیک به سوی مسیح اعتراف آمد، او را از دست گرفت و به کلیسا آورد و به او آموزه های مفید آموخت. سپس او را به قربانگاه مقدس برد، اسقف با اشاره به کتاب مقدس و شمشیر نظامی که مارین در آن قرار داشت گفت:
پس مرد شایسته ای، از این دو چیز یکی را انتخاب کن، یا این شمشیر را برای خدمت به پادشاه زمین به همراه داشته باشی، و بعد از مرگ برای همیشه نابود شوی، یا اینکه یک سرباز پادشاه آسمانی شوی، جان خود را به خاطر نام مقدس او که در این کتاب نوشته شده است، بده، و با او برای همیشه سلطنت کنی.
"مریم مقدس" دست راست خود را به سوی انجیل مقدس دراز کرد و با عشق شدید او را لمس کرد و نشان داد که او آماده است برای مسیح به مرگ برود. سپس اسقف به او گفت: "با تمام روح خود به خدا چسبید و با قدرت او تقویت شده، آنچه را که انتخاب کرده است را بپذیرید". پس از آن اسقف مریم مقدس را با این کلمات آزاد کرد: "با سلام برو".
هنگامی که سنت مارین از کلیسا بیرون می رفت، خواننده در کنار درب دادگاه ایستاده بود و به صدای بلند نام مارین را صدا می کرد، زیرا ساعت تیر گذشته بود. وارد دادگاه شد، سنت مارین خود را به عنوان یک مسیحی بی پروا اعلام کرد، نام مسیح را به گوش همه ستایش کرد و شرارت های بت پرستی را محکوم کرد. قاضی حکم اعدام را به او صادر کرد و شهید مقدس مارین از شهر خارج شد و در آنجا سر بریده شد.
در هنگام شهادت شهید، مقدس آستریو حضور داشت، که به دستور خدا در این زمان به شهر آمده بود. پس از مرگ دردناک مقدس مارین، او لباسهای گرانبها را در زمین پخش کرد، سپس بدن شهید را با سر خود پوشاند و با افتخار به خاک سپرد.
به خاطر این کار، او خود تاج شهید را به دست آورد: بت پرستان بدکار او را گرفتند و سرش را قطع کردند [در سال ۲۵۰] ، و به این ترتیب، آستریوس مقدس، همراه با مارین مقدس، در چهره شهیدان مقدس به پادشاه آسمانی <unk> مسیح ظاهر شد. این در دوران حکومت گالیان بود که پس از مرگ پدرش والریان جانشین تخت شد.
وی به خاطر ریختن خون بسیاری از مسیحیان به خشم خدا مجازات شد: در طول نبرد، فارسی ها بر رومیان پیروز شدند و والریان زنده در اسارت شاه فارس به سوی ساواریا افتاد؛ او را به فارس بردند و در آنجا وقتی سوار اسب شد، پای ساواریا را جایگزین کرد.
در عین حال، والریان را نمی توان از اسارت شرم آورش بازخرید کرد: ساواریو نمی خواست برای او هیچ گنجینه ای بگیرد، به خاطر شکوهی که می تواند در فریاد پادشاه روم قدم بگذارد. پس از تحقیر طولانی از والریان، پادشاه فارس در نهایت دستور داد که پوست او را در مقابل همه مردم بیرون بکشند و به آن نمک بریزند؛ بنابراین شیطان از بین رفت، هنوز در این زندگی عذاب ابدی را آغاز کرد.
گالین از مرگ پدرش می ترسید، زیرا او می دانست که این مرگ مجازات الهی برای خونریزی بی رحم مسیحیان است. بنابراین گالین فرمان صادر کرد که در تمام مناطق دولت روم، آزار و شکنجه مسیحیان متوقف شود و به اسقف ها اجازه داده شود که به طور آزادانه کلیساهای خود را اداره کنند.
اما قبل از اين که اين فرمان به قيصريه فلسطين رسيد، سنت مارين و استريوس به خاطر مسيح شهادت دادند و به شادي پروردگارشان و پروردگار ما، يسوع مسيح، که با پدر و روح القدس سلطنت مي کند، وارد شدند.
