یادگاه شهید مقدس دومتیوس
مقدّس دومتیو در دوران سلطنت کنستانتین بزرگ زندگی می کرد. وطن او پارس بود و در آنجا او توسط یک وار از بت پرستی به مسیحیت تبدیل شد. بعد از ترک خویشاوندان و کشور خود که از شرارت بت پرستی پر بود، مقدّس دومتیو به مرز دولت یونان، به شهر نیزیبی [در بین النهرین] رفت. در اینجا به یک صومعه وارد شد، تعمید مقدس را پذیرفت و سپس به صورت بیگانه لباس پوشید و شجاعت زندگی یائسگی را بدون نقص پشت سر گذاشت.
اما به دلیل شیطان حسود و شیطانی که در آن صومعه ساکن بود، از او متنفر شد، بنابراین سنت دومتیوس مجبور شد از آنجا به صومعه شهیدان مقدس سرگیو و باکا، در شهر فئودوسیوپول [در ساحل شرقی فرات] فرار کند.
ارخیمندریت نورول، مقدّس دومتیوس را به عنوان یک دیاکون انتخاب کرد، اما هنگامی که مقدّس فهمید که آرخیمندریت می خواهد او را مجبور به کشیش شدن کند، او نیز از آنجا [با دو شاگردش] دور شد. در یک کوه بیابان [در محدوده کوروس در سوریه]، مقدّس دومتیوس زندگی خود را در اینجا با خدا سپری کرد، گرما، سرما و همه تغییرات آب و هوا را تحمل کرد.
پس از آن، او وارد یک ورثه شد و در آنجا زندگی کرد و معجزات زیادی را به نام مسیح انجام داد: بسیاری از کسانی که به او می آمدند، او را از بیماری ها شفا می داد و از بت پرستی به ایمان مسیح می آورد.
او محل تبعید خود را ترک کرد و چند سال در نیکومیدیا گذراند، جایی که به مطالعه فلسفه علاقه مند شد؛ در سال 355 توسط کنستانسیوس به عنوان فرمانده ارتش در گاللی منصوب شد، جایی که او توانست عشق ارتش را جلب کند، که در سال 361 او را امپراتور اعلام کرد.
مطالعه فلسفه تحت رهبری یک معلم بت پرست، اختلافات میان مسیحیان به دلیل اضطراب آریایی، نفرت از کنستانسیون و نفرت از مذهب ستمگر خود <unk> مسیحیت در جولیان برانگیخته شد. او هدف خود را برای بازگرداندن بت پرستی و از بین بردن مسیحیت قرار داد. اما تمام تلاش های او به طور کامل شکست خورد. جولیان در سال 363 درگذشت.
در نبرد با پارسها، آخرین سخنان او به مسیح گفته شد: "تو مرا شکست، جلیلی!"]، پس از فهمیدن همه چیز در مورد سنت دومتیاس، دستور داد که او را سنگسار کنند.
پس از حمله به آنها، آنها را با سنگ سنگ زدند، و به این ترتیب سنت دومتیوس با دو شاگرد خود [در سال 363، 23 مارس] زندگی خود را به پایان رساند.
چون که از تدبرات فاسد و پایین کشنده عبور کرده بود، دومتیو، معلمی بزرگ راهب بزرگ، از خشم پادشاه نترسیده بود و نمی خواست مسیح خدای واقعی را احترام بگذارد. به همین دلیل او در حال آواز خواندن جان خود را از دست داد: خدا با من است و هیچ کس دیگر نیست.
راهزن، صوتی چهارم:
تروپار، صدای 4: به طور سرکشانه ای در کوه پیش بینی کرد، دشمنان دشمنان را با همه سلاح های صلیب نابود کرد. اما به درد مردها لباس پوشید: و برای هر دو با بو، یک شهید مقدس، ازدواج کرد.
"کونداک"، صدای ششم:
کانداک، آواز ۶: با عبور از دانایی های فاسد، و پایین، به عنوان یک راهب بزرگ، به عنوان یک راهب بزرگ، به عنوان یک راهب بزرگ، به عنوان یک راهب بزرگ، به عنوان یک راهب بزرگ به نظر می رسید، از خشم پادشاه نترسید، که مسیح خدای واقعی را احترام نمی گذارد. به همین دلیل، او در حالی که آواز می خواند: خدا با من است، و هیچ کس در حال حاضر وجود ندارد، درگذشت. 1 در بین النهرین. 2 در ساحل شرقی فرات. 3 با دو شاگرد. 4 در محدوده کیروس در سوریه. 5 یولیان مرتد، برادرزاده کنستانتین بزرگ، پسر برادرش یولیاس کنستانتین، در سال 331 متولد شد. در سال 345 با برادرش گالوس به کادوکس فرستاده شد، جایی که او در زیر نظارت کنستانتین 361 سال در تبعید بود.
در سال 363 میلادی، یولیان در جنگ با فارس ها جان خود را از دست داد؛ آخرین سخنان او به مسیح گفته شد: "تو بر من پیروز شدی، ای جلیلی!" 6 در سال 363 میلادی، 23 مارس.
