سيناکسار به تجسم خداوند
خاطرات 6 آگوست
در حالی که خداوند ما عیسی مسیح به خاطر نجات ما از رنج های آزاد نزدیک می شود، او به شاگرد خود می گوید که "باید به اورشلیم برود و از جانب بزرگان و کاهنان و نویسندگان بسیاری رنج ببرد و کشته شود". (متی 16: 21)
پايين كوه هرمون
ساخته شده توسط پسر هیرودیس بزرگ تترارش فیلیپ؛ او شهر را تزئین کرد و آن را به نام قیصریه به افتخار قیصر روم تبریاس نامید؛ برخلاف قیصریه فلسطین یا استراتون <unk> شهر به نام قیصریه فیلیپوا نامیده می شود.] پس از اعتراف او توسط رسول پطرس مسیح، پسر خدا زنده، <unk> " تو <unk> مسیح، پسر
" خداى زندگان " (متی 16: 16)
وی در سال آخر سه ساله موعظه عیسی مسیح و سی و سومین سال از تولد او توسط یک کنواری پاکیزه بود. کلمات مسیح، شاگردان و به ویژه پطرس رسول را بسیار ناراحت کرد، که شروع به تنبیه خداوند کرد و گفت: "خداوندا، خود را از خود دور کنید؛ این اتفاق برای شما نخواهد افتاد".
(متی ۱۶: ۲۸) پس از آن، عیسی به شاگردان خود گفت: "در این جا برخی از کسانی که ایستاده اند، هستند که هرگز مرگ را نخواهند چشید، تا اینکه پسر انسان را در پادشاهی خود ببینند".
شش روز بعد از آن، خداوند همراه با شاگردانش و گروهی از مردم از شهر قَصَرِیّهٔ فیلیپوس به ناحیهٔ جلیل رفت.
منطقه فلسطین، و به شمال، بالا، <unk> بت پرست، و جنوب و پایین تقسیم می شد.
جلیل به عنوان کشور و محل موعظه ی خداوند عیسی در تاریخ جهان جایگاه مهمی دارد. جلیل حدود 120 متر از شرق به غرب و 40 متر از شمال به جنوب را در بر داشت.
در شمال با سوریه و کوه های لبنان، در غرب با فینیکیا، در جنوب با سامریه، و در شرق با رودخانه اردن محدود می شد ... در وطن مسیح نجات دهنده، شهر ناصرت، دوران کودکی، جوانی و عمدتا موعظه او، جلیلی مهد ایمان مسیحی بود.
و مثل های عیسی مسیح، همه ی آن ها تصویری هستند که ثروت و زیبایی طبیعت و آداب و رسوم زندگی جلیلی را بازتاب می دهند.
آسمان، زمين، دريا، زمينه ها، باغ ها، گل ها، باغ هاي انگور، گياه هاي رديف، ماهي ها و پرندگان، همه چيز در آنجا براي نجات دهنده اساس و شکل آموزه هاي شگفت انگيز موعظه ي الهي اش بود.]
که قدش 500 سانت است.
در اینجا، باراک ارتش خود را علیه سیسرا جمع کرد (حاکمان ۴:۶) و دشمنان را در پای آن شکست (حاکمان ۶:۳۳) و در اینجا خداوند ما عیسی مسیح تغییر شکل گرفت (متی ۱۷:۱؛ مرقس ۹:۲؛ لوقا ۹:۲۸). این مقصود بزرگ تابور را داود پیش بینی کرد (زبور ۸۸:۱۳): "تابور و هرمون به خاطر نام تو شادمان می شوند".
با این حال، مزمور تمام سرزمین وعده داده شده را نشان می دهد، زیرا این کوه های سرزمین وعده داده شده است.]
عیسی پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و برای دعا به بالای کوهی رفت.
اما این سه رسول، که از بالا رفتن کوه و از دعا کردن خسته شده بودند، خوابیدند. لوقا می نویسد: "پطرس و کسانی که با او بودند، به خواب افتادند".
در حالی که صبح نزدیک بود، خداوند عیسی مسیح با جلال الهی خود تغییر شکل داد، و به دستور او دو پیامبر، موسی از مردگان و الیاس از آسمان ظاهر شدند، که در مورد رنج و مرگ او در اورشلیم صحبت می کردند.
و رسولان از خواب بیدار شدند و جلال خداوند عیسی را دیدند و چهره او مانند خورشید درخشان بود و صورت او مانند برف سفید بود و دو مرد در این جلال ایستاده بودند و با او صحبت می کردند.
به واسطه وحی روح القدس، آن ها بلافاصله موسی و الیاس را تشخیص دادند و فهمیدند که این حرف در مورد رنج های آزاد مسیح است. هنگامی که آنها به او گوش دادند، آنها با ترس ایستادند، در عین حال از دیدن جلال الهی لذت می بردند، تا آنجا که ممکن بود با چشم های جسمی آنها.
و خود خداوند به آنها جلال خود را نشان داد تا حدی که انسان زمینی می تواند آن را ببیند و چشم خود را از دست ندهد؛ برای انسان فانی نمی توان چهره خدای نامرئی و جاودانی را دید.
وقتی موسی از خداوند درخواست کرد که جلالی او را چهره به چهره به او نشان دهد، خداوند جواب داد: "هیچ انسانی مرا نمی بیند و زنده نمی ماند".
وقتی که صحبت مسیح با موسی و الیاس به پایان رسید و رسولان، با الهام از روح القدس، از رفتن آنها آگاه شدند، رسول پطرس غمگین شد که پیامبران می خواهند از چشم آنها پنهان شوند: او می خواست که به طور مداوم از دیدۀ شگفت انگیز جلال مسیح و پیامبران صادق لذت ببرند.
با جرأت گفت: "استاد!
"خیلی خوبه که ما اینجا هستیم. می خواهیم سه چادر بسازیم، یکی برای تو، یکی برای موسی و یکی برای الیاس".
در حالی که پطرس در حال صحبت کردن بود، ابری درخشان که مسیح را به آن دو پیامبر نشان می داد، آنها را احاطه کرد و بالای کوه را احاطه کرد تا دوباره به دستور الهی، هر یک از آن دو پیامبر را به جای خود ببرد.
(لوقا ۹: ۳۵) پس از مرگ عیسی، در آسمان صوتی از آسمان آمد که می گفت: "این پسر عزیزم است. به او گوش دهید".
وقتی رسولان این سخنان را شنیدند، ترسناک شدند و به روی زمین افتادند، و جلال خداوند بر آنها آشکار شد و آنها نیز از آن نور پوشیدند.
خداوند به آنها نزدیک شد و گفت: "باید برخاسته شوید و نترسید. " هنگامی که چشم خود را بالا بردند، کسی را جز عیسی ندیدند.
صبحگاهان از کوه فرود آمدند. و خداوند به آنها دستور داد که تا روز سوم زنده نشدن عیسی به کسی درباره این رویا نگویند. و در آن روزها چیزی از آنچه دیده بودند به کسی نگفتند.
در مورد چه چیزی صحبت می کنید؟
