رنج و رنج شهیدان مقدس عهد عتیق الازار کاهن، هفت برادر مکاوی، مادرشان سلیمانیا و دیگران با آنها.
قبل از شروع داستان از رنج های شهیدانی که نامشان در کتاب های مکابی ها در زمین و نامشان در آسمان در کتاب های زندگی ابدی ثبت شده است، مناسب است که به عنوان مقدمه ای کوتاه از آشفتگی هایی که در آن سال ها در اورشلیم رخ داده بود و از آزار و شکنجه یهودیان پرهیزگار که قانون خدا را رعایت می کردند، که ابتدا توسط معلمین شریعت دروغین و حاکمان خود برانگیخته شده بود، خبر دهیم.
در حالیکه یهودیان به سبب خشم خداوند، تحت سلطه قوم های غیریهودی قرار گرفته بودند، این آشفتگی ها و آزار و اذیت ها به قدری افزایش یافت که شهر مقدس را با خون و مکان مقدس خدا را با نفرت پر کرد.
اولین نابودی بزرگ و وحشتناک اورشلیم توسط پادشاه بابل نبوکدنصر در دوران پادشاه یهودا، صیدقیه بود که در زندگی پیامبر مقدس ارمیا [۱ مه] و زندگی پیامبر مقدس حزقیال [۲۱ ژوئیه] گزارش شده است.
هفتاد سال پس از این نابودی، یهودیان به رحمت خدا از اسارت آزاد شدند و به اورشلیم بازگشتند؛ در شهر مقدس دوباره ساختمان های زیبا وجود داشت و معبد دوباره ساخته شده خدا، مانند اولین، به زیبایی تزئین شده بود؛ این تاریخ بازگشت از اسارت، بازسازی اورشلیم و معبد در کتاب های عزرا و نحمیا به تفصیل بیان شده است.
تعداد مردم خدا به سرعت افزایش یافت: آنها به سرعت در سراسر فلسطین به همان ترتیب و تقریباً به همان تعداد که قبلاً بودند، ساکن شدند؛ شهر مقدس، که وفادار به قانون خدا بود، مدت طولانی در تقوا شکوفا شد، و تحت حکومت شاهزاده های کاهن اعظم خود، از آرامش لذت می برد. این شهر با وجود اینکه تحت فرمانروایی پادشاهان بت پرستی بود، از افتخار و احترام همه برخوردار بود.
بسیاری از پادشاهان و شاهزاده های بت پرست، با این حال، خدای اسرائیل را پرستش می کردند و به معبد اورشلیم هدیه می فرستادند (مک ۳: ۲) ؛ آنها با احترام ویژه به کاهنان بزرگ نیز رفتار می کردند؛ به عنوان مثال، الکساندر، پادشاه مقدونیه، هنگامی که کاهن اعظم آدا را دید که به دیدار او آمده بود، به زمین سجده کرد؛ و وارد اورشلیم و معبد خدا شد، هدیه ها و قربانی ها را به خداوند سفات آورد.
پادشاه مصر پتولمیوس فیلادلفوس، هدایای زیادی به معبد خداوند در اورشلیم فرستاد و به کاهن اعظم الیعزر نامه نوشت و از او خواست کتابهای مقدس و مردان دانایی را که بتوانند آنها را از زبان عبری به یونانی ترجمه کنند، بفرستد. جانشین پتولمیوس فیلادلفوس، پتولمیوس فیلوپاتر، پادشاه سوریه آنتیوکس بزرگ را شکست داد و به یهودا آمد و در اورشلیم، در معبد خداوند، قربانی شکرگزاری را به خدای یکتا و واقعی تقدیم کرد.
همچنین انتیوخوس بزرگ که در نوبت خود بر مصری ها غلبه کرده بود، به اورشلیم آمده بود تا خدا را پرستش کند. او در معبد مقدس قربانی های زیادی با دعای شکرگزاری آورده و سدر را به کاهن اعظم و دیگر رهبران یهود اهدا کرد. در این احترام، اورشلیم و معبد خدا در میان بت پرستان قرار داشت.
و در حالی که رهبرانش در ترس خدا بودند و در قانون خداوند عمل می کردند، و در حالی که مردم قانون خدا را فراموش می کردند، بدبختی های بسیاری بر آنان آمد.
در زمان کاهن اعظم صالح شمعون که در کتاب عیسی بن سیراخوف تعریف می شود (50: 1) ، هنگامی که سلیوکس، پسر انتیوخوس بزرگ، در آسیا و سوریه سلطنت می کرد، مردی به نام شمعون از قبیله بنیامین در اورشلیم بود؛ او به وی وظیفه نگهداری گنجهای معبد، مدیریت خدمتکاران کلیسا و فرماندهی سربازان نگهبان کلیسا داده شد.
او از غرور و نفرت همیشه در برابر کاهن اعظم مقاومت می کرد و در میان مردم آشوب ایجاد می کرد؛ سیمون تهدید و هشدار هایی را که اغلب از کاهن اعظم مجبور می شد به او بدهد تحمل نمی کرد، و قصد داشت که نه تنها به آخرین ها بلکه به کل کلیسا آسیب برساند.
با این هدف او به نزد فرمانده نظامی سوریه و فینیکیا، آپولونیوس رفت که در خزانه های معبد گنجهای بی شماری وجود دارد که در کنار گنجهای کلیسا گنجهای بی شماری متعلق به کل مردم نگهداری می شود، در حالی که او افزود که تمام این گنجها می توانند به دست پادشاه بروند.
در همان لحظه، سلطنتی با سپاه نگهبان خزانه داری پادشاه، الیودور را به اورشلیم فرستاد تا گنجهای ذکر شده را به خزانه داری پادشاه ببرد.
هنگامی که الیودور، پس از رسیدن به اورشلیم، شروع به گرفتن ثروت کلیسا و غارت پول جمع آوری شده و ذخیره شده برای تغذیه فقرا و مسافران، بیوه ها و یتیمان کرد، او، همانطور که در فصل 3 کتاب دوم مکاوئی به تفصیل گزارش می شود، مجازات الهی را به دست آورد: او از سوی فرشتگان به گونه ای به شدت مورد آزار قرار گرفت که تقریباً کشته شد و بنابراین مجبور شد به فرمان پادشاه بازگردد.
چندی پس از آن، سلواک پادشاه توسط افراد نزدیک خود کشته شد و برادرش آنتیوکس که به نام اپیفان، یعنی روشن بود، جانشین او شد. او حتی بیشتر از پیشگامش فاسد بود. برخی آنتیوکس را اپیمین، یعنی دیوانه می نامیدند: او به شدت علیه خدا و معبدش شورش می کرد و خود را به عنوان یک ضد مسیح در آینده نشان می داد.
مسیح، که پس از مرگ برادرش تخت را به دست گرفت، با غرور بیش از حد متمایز بود (مک ۵: ۲۱؛ ۹: ۸) ؛ او خود را خدا می نامید و نام زئوس المپیک را به خود گرفت؛ او دستور داد که همه رعایا او فقط به خدای <unk> زئوس المپیک که خود را با آن شناسایی می کرد، عبادت کنند؛ یعنی انطاکیه در واقع دستور داد که خود را به عنوان یک خدا عبادت کنند (مک ۶: ۷).
در میان یهودیان مردمی بودند که تمایل به بت پرستی در شکل یونانی داشتند؛ آنها از یک حزب خاص در اورشلیم بودند که از آنتیوخوس حمایت می کردند.
سه سال بعد، یاسون توسط منالای که قیمت زیادی برای مقام کاهن اعظم که به پست ترین روش ها در اختیار داشت، پیشنهاد کرد، سرنگون شد: بنابراین منالای اونیوس را کشت (2مک 4: 23-50).
در بین اولین و دومین سفر به مصر، انطاکیه معبد اورشلیم را غارت کرد (مک ۱: ۲۱) ، و در بازگشت نهایی از مصر، او دستور داد که پرستش خداوند، ختنه، احترام به شنبه و تفاوت بین پاک و ناپاک لغو شود؛ کتاب های مقدس را به آتش کشید؛ دستور داد که قربانگاه هایی ساخته شود که در آن، تحت تهدید مرگ، هر کسی باید به زئوس المپیک قربانی کند (مک ۱: ۴۱؛ مک ۲: ۵: ۲۴) ؛15 کیسلوا در سال ۱۶۸
در معبد یک قربانگاه به زئوس المپیک (2مک.6:2؛ 1مک.1:54) و 25 کیسلوا اولین قربانی انجام شد، در کوه گاریزیم پرستش زئوس Ksenia تاسیس شد (2مک.6:2). اما بسیاری از آنها وفادار به ایمان خود باقی ماند، بدون توجه به شکنجه های وحشتناک (1مک.52:64; 2مک.6:7).
در مدینه، نزدیک یافا، او رئیس سوری را در مقابل قربانگاه بت پرستی کشت و شورش مسلحانه یهودیان آغاز شد. انطاکیه تصمیم گرفت که او را با نیروی نظامی سرکوب کند؛ نیاز به پول او را مجبور کرد که ارتش خود را به دو بخش تقسیم کند؛ با یک نیمه خود به استان های شرقی برای جمع آوری مالیات رفت (2مک 8: 10؛ 1مک 3: 34) ، و بخش دیگر را به رهبری لیسانیا که توسط یهودا مکابوی به سر شکسته شده بود، و یهودیان معبد را تصرف کردند.
در 25 کیسلو 165، سه سال پس از انجام اولین قربانی کافر، معبد با یک مراسم بزرگ پاکسازی و تقدیس شد، و تصمیم گرفت که هر ساله یک جشن برای یادآوری روز بزرگ (1 مک 4: 59) برگزار شود، که به نام "عید تجدید" (یوحنا 10: 22) نامیده می شود. در همین حال، انتیوخ در شرق موفقیت کمی داشت؛ او سعی کرد معبد ثروتمند نانئی در الیماید را غارت کند، اما توسط ساکنان اخراج شد و در سال 164 درگذشت.
در کتاب مقدّس، آنتیوخ به عنوان دشمن خداوند، قوم او و عهد او به تصویر کشیده شده است. در کتاب مقدّس، آنتیوخ به عنوان نمونه ی ضد مسیح به تصویر کشیده شده است. در اورشلیم آشفتگی های بزرگی رخ داده است. برادر کاهن اعظم اونیاس، یاسون، خواهان گرفتن مقام کشیش است، به نزد پادشاه رفته و از او جایگاه کاهن اعظم را با پول زیادی خریداری کرده است.
در حالی که به پادشاه خوش آمد می گفت، این حاکم بی ارزش، عشق خود را به قوانین، آداب و رسوم و رسوم مدنی یونانی اعلام کرد و قول داد که آنها را در میان یهودیان اعمال کند: یاسون با پول و وعده های خود، قدرت کاهن اعظم را از برادرش، سنت اونیوس، از دست داد و به جای قوانین مدنی خوب یهودیان، شرارت های بت پرستی را اعمال کرد.
در پای کوه صیون، او مکان هایی را برای تماشا، مدرسه هایی که در آن آموزش های فلسفی یونانی برگزار می شد، و همچنین پلستر هایی برای بازی های جوانان ایجاد کرد. یاسون حتی برخلاف ممنوعیت مستقیم قانون، در شهر مقدس خانه های زناکاری را ایجاد کرد، جایی که زناکاری بدون مجازات انجام می شد؛ این خانه های غیر ضروری عمدتاً توسط جوانان آموزش دیده در هنرهای هلیان بازدید می شد.
جاسون با وارد کردن شرارت های یونانی در اورشلیم، بسیاری را از پرستش واقعی خدا منحرف کرد، به طوری که حتی کاهنان معبد خدا را برای نمایش، دویدن، مبارزه و سایر بازی ها و فعالیت های غیرقانونی ترک کردند.
اما مردانی که در قانون محکم بودند و واقعاً خدا ترس بودند، وقتی این بدکاری را که در اورشلیم انجام می شد، دیدند، نمی توانستند از نابودی عهد خداوند و از نجس شدن شهر مقدس، گریه نکنند؛ و برای هموطنانشان که در پی یک رهبر نابینا بودند، حسون را گریه کردند، که از عشق خدا و قانون او را ترک کرد، ایمان پدرانه را فروخت و دلایل بسیاری برای وسوسه و سقوط را در میان مردم خدا وارد کرد.
یاسون از قدرت غیرقانونی خود سه سال استفاده کرد و پس از آن توسط یکی دیگر از خودخواهان و پیروان شرارت یونانی، منالای، اخراج شد؛ به این ترتیب یاسون خود باید آنچه را که قبلاً به برادرش، اونیاس صالح انجام داده بود، تحمل می کرد.
منلای به پادشاه پول بیشتری داد و در عوض قدرت کاهن اعظم را به دست آورد؛ پس از اخراج یاسون، او به مرگ خشونت آمیز یک شاهی فاسق و پیش از آن یک کاهن اعظم عادل، آنیا دست یافت.
لیسماخ به خاطر دزدی ظروف کلیسا و پول توسط مردم کشته شد. منلای، که می خواست انتقام از مرگ برادرش را بگیرد، از پادشاه حق مجازات اورشلیم را با مرگ و بسیاری از آنها را خریداری کرد و از پادشاه قدرت کاهن اعظم را دریافت کرد (2 مک 4: 23-50).
نشانه ای عجیب و شگفت انگیز ظاهر شد که خشم الهی را بر شهر اعلام می کرد: در آسمان فوج های جنگی دیده می شدند؛ لباس های طلایی پوشیده بودند و کلاه بر سرشان، سربازان سوار بر اسب ها، با یکدیگر در نبرد بودند، با شمشیر و نيزه های لخت در دست داشتند، برخی از آنها با شمشیر خود را قطع کردند، برخی از آنها تیراندازی و سپر را بالا بردند، برخی از آنها به یکدیگر تیر انداختند، به عبارت دیگر، همه چیز را که معمولاً در زمان نبرد انجام می شود انجام می دادند؛ از زره و سلاح سربازان
درخشش آتش از آن بیرون می آمد.
و در طول چهل روز همه ی مردم اورشلیم در وحشت بودند و هر کس از خود می پرسید: "این چه می خواهد؟" در حالی که خبر در اورشلیم پخش می شد که پادشاه در جنگ کشته شده است.
و بزرگان اورشلیم شادمان و شادمان شدند و گفتند که پادشاه بد و بد مرده است و او زنده است و از مصر به شام بازگردانده شده است، و دلشان را از او بازداشتند و به او هدیه ندادند و برای جنگ آماده شدند.
وقتی پادشاه این خبر را شنید، خشمگین شد و با ارتش به اورشلیم آمد، و مردم اورشلیم دروازه ها را در مقابل او بسته بودند، اما نمی توانستند به اندازه کافی مقاومت کنند، زیرا در میان خود محاصره شده اختلافات وجود داشت. کسانی که به فساد هلنی ها منحرف شده بودند، به ویژه منلای، کاهن اعظم دروغین، به پادشاه علاقه مند بودند.
پادشاه با کمک ارتش خود، شهر را تصرف کرد و دستور داد که نه تنها همه کسانی را که در خیابان ها یافت می شود، بدون رحم بکشند، بلکه به خانه ها وارد شوند تا مردان، زنان، پیرمردان، جوانان و نوزادان را بکشند؛ در سه روز تعداد کشته شدگان هشتاد هزار نفر را به دست آورد؛ چهل هزار نفر به زندان کشیده شدند؛ تقریبا به همان اندازه به سربازان به عنوان اسیر تحویل داده شد.
پادشاه در غرور خود، تحت رهبری خیانتکار و قانون منالیوس، جرأت کرد به معبد خدا وارد شود؛ در اینجا، قربانگاه طلایی، چراغدان طلایی، بوستان های طلایی و تمام ظروف گرانبها را که پادشاهان برای تزئین معبد اهدا کرده بودند، گرفت؛ او همچنین پرده، تاج و سایر زیورهای طلایی و طلا و نقره ای را که او پیدا کرده بود، پنهان کرد.
بعد از این که معبد خدا را ویران و نجس کرد، شهر را ویران کرد و آن را با خون و گریه پر کرد، پادشاه به انطاکیه بازگشت، و در اورشلیم و در سراسر یهودا انطاکیه شکنجه ای برای اسرائیلی ها به جای خود گذاشت.
و در طول چند روز، آنتيوخاس در تمام قلمروهاى خود فرمان فرستاد كه همه مردم با او به خدايان يوناني ها ايمان آورند و به قانون يوناني ها عمل كنند. و بسيارى از يهوديان نيز به فرمان او ايمان آوردند و قربانى كردند و روز سبت را پليد كردند.
چند روز پس از انتشار این فرمان، پادشاه یکی از مشاوران خود را از انطاکیه به اورشلیم فرستاد، یک بزرگ از نسل آتنی، با دستور مجبور کردن همه یهودیان به ترک قوانین پدران، پرستش بت ها و خوردن گوشت بت ها؛ او دستور ویژه ای را داد که یهودیان را مجبور به خوردن گوشت خوک کنند، که توسط قانون ممنوع است.
در عین حال، آنتیوکس دستور داد که معبد خداوند را به یک معبد بت تبدیل کنند، و مجسمه ی مشتری را در آن قرار دهند و آن را معبد یوبیتر المپیک بنامند. پادشاه از جانب پیرمرد همراه با ارتش به اورشلیم آمد و دستور پادشاه را اجرا کرد و شروع به پليد کردن معبد خداوند کرد و بتها را در آن قرار داد و مردم خدا را مجبور به آن کرد.
بسیاری از یهودیان که دلشان سخت نبودند، به قربانی کردن بت ها شتاب کردند، اما بسیاری از آنها که در ایمان برجسته بودند، به کوه ها و بیابان ها و اینجا فرار کردند، و از عذاب و محافظت از خود در برابر آلودگی های پرستش بت پرستی، در غارها و غاره ها پناه بردند.
اما کسانی که در شهر باقی ماندند، دستگیر شدند و با خشم و اندوه مجبور شدند که در روز تولد پادشاه و دیگر جشن های بت پرستانه برای قربانی کردن به بت ها شرکت کنند و کسانی که حاضر نبودند این کار را انجام دهند، شکنجه شدند.
و در آن هنگام در نزد پادشاه خبر آمد که دو زن یهودی فرزندانشان را در روز سبت ختنه کردند.
پس از آن، شکنجه کننده امر کرد که این زنان را بگیرد و برای تحقیر از آنها در سراسر شهر به همراهی کند، نوزادان را به گردن به سینه ها می کشاند؛ سپس آنها را سر به سر از دیوار شهر پایین می انداختند؛ به این ترتیب، مادران و نوزادان شان به شهادت رسیدند. همچنین وقتی از برخی از یهودیان که برای جشن گرفتن شنبه در غار های نزدیک شهر جمع می شدند، مطلع شد، شکنجه کننده دستور داد همه آنها را با آتش بسوزانند.
پس از آن یکی از اولین نویسندگان، یک کاهن به نام الازار، مردی پیر و سفید پوست و بسیار زیبا و با حکمت و تقوا مشهور، دستگیر شد. او یکی از هفتاد و دو مترجم بود که کتاب مقدس را از زبان عبری به پادشاه یونانی مصر، پلومئی فیلادلفا ترجمه کردند.
و چون [عزيز ] را به عذاب افكندند و گوشت خوك به زور به دهانش افكندند، پس [عزيز ] را به مرگ شكوهمند و شهيدانه در راه قانون خدا قبول كرد، تا آنكه به گناه خود از راه گناهى كه خدا از آن ناراض است، زنده بماند.
به این ترتیب الازار به طور داوطلبانه ای به عذاب افتاد؛ به خاطر اینکه مجبور بود با دهان خود گوشت ناپاک را لمس کند، به شدت به او بزدلی کرد؛ او برای دیگر یهودیان خدا ترس که به خاطر رعایت قانون خدا در معرض خطر مرگ بودند، مثالی قرار داد، در واقع به آنها یاد داد که نباید برای حفظ زندگی دنیوی گناه کنند، و نباید به خاطر مخالفت با قانون، خدا را خشمگین کنند.
بعضی از غیرمسلمانانی که از مدت ها پیش الازار را می شناختند، از او دلسوز بودند و به جای گوشت خوک، به طور مخفیانه، گوشت دیگری را برای او آوردند که از نظر قانونی ممنوع نبود، و به گوشش گفتند: "این را بگیر و در مقابل همه به جای گوشت خوک بخور. همه می بینند که تو گوشت خوک را می خوری که پادشاه دستور می دهد بخور، و در این صورت از عذاب و مرگ جلوگیری می کنی. " اما پیرمرد عاقل و پرهیزکار، بدون فکر کردن به آنها پاسخ داد:
من ترجیح می دهم که به جهنم بروم تا اینکه از قانون مقدس او سرپیچی کنم، و نباید من که به سن و سال رسیده ام، نوجوانان زیادی را فریب دهم که وقتی می بینند من آنچه را که شما به من توصیه می کنید انجام می دهم، می گویند: "این الازار در سن و سال طولانی سنت پدران ما را برای قانون بت ها ترک کرد". و به دلیل رفتار دوگانه من، آنها از خدا جدا می شوند و در کنار من نابود می شوند.
و از قانون خدا سرپیچی کنند و به زشتکاری های یونانی روی آورند، و من به خاطر مرگ بسیاری از افراد، از پیری ام خجالت می کشم.
اگر از عذاب انسان ها فرار کنم، از دست خدا نه در دنیا و نه بعد از مرگ فرار خواهم کرد. بهتر است که الان بمیرم و با محکم بودن و بدون شکست در عذابهای قانون مقدس بمیرم.
در این سخنان، معصوم الازار در عذاب قرار گرفت، و کسانی که در ابتدا برای او غمگین بودند، بعد از سخنانش، خشم و خشم خود را به او تحمیل کردند. در زمان درد و رنج بزرگ، هنگامی که کاهن خدا از زخم های شدید نزدیک به مرگ بود، او از طریق آه و ناله به خداوند دعا کرد:
خداوند، تو که همه چیز می دانی و به همه مهربان هستی، می دانی که اگر چه می توانستم از مرگ فرار کنم، اما با شادی و عشق، به خوشی زخم های وحشتناک را تحمل می کنم، و بدنم را به عذاب می کشم، زیرا من برای ستایش نام مقدس تو رنج می برم.
پس از این سخن، او درگذشت و نه تنها برای جوانان بلکه برای همه یهودیان در مرگ خود نمونه ای از شجاعت باقی گذاشت. (2 مکاشف 6: 18-31) روایت کتابهای مقدس در مورد رنج های الازار مقدس با این روایت تکمیل می شود: پس از ضرب و شتم خشن، سرکه قوی را که بوی ناخوشایندی می داد، به بینی اش می ریختند و سپس به آتش می انداختند، اما او، که از خداوند می خواست که عذاب و مرگ او را به عنوان قربانی برای تمام مردم یهودی بپذیرد، روح خود را به دست داد.
پس از شهادت شهیدانه حضرت الیعزر، هفت برادر با مادرش دستگیر شدند؛ زیرا آنها از یک خانواده اشراف بودند، آنها را برای آزمایش به خود پادشاه به انطاکیه فرستادند. در اینجا، برخلاف ممنوعیت مستقیم قانون، پادشاه آنها را مجبور به خوردن گوشت خوک کرد، که نشانه ای آشکار از عقب نشینی از خداوند سپاه بود، که یهودیان به آن اعتقاد داشتند، و اضافه کردن به شرارت یونانیان که یهودیان از عذاب می ترسیدند.
و آن هفت برادر، که شاگرد امام و معلم بیت المقدس بودند، به خوبی نصیحت های او را به یاد داشتند و در تقواشان ثابت قدم بودند. آنها هرگز از فرمان پادشاه اطاعت نکردند و به هیچ وجه از قانون تجاوز نکردند.
و یکی از بزرگان پادشاه گفت: "چه می خواهی از ما بپرسی؟ چه می خواهی از ما بپرسی؟ بهتر است که بمیریم تا از سنت پدرانمان سرپیچی کنیم". پس پادشاه خشمگین شد و دستور داد که گلدان ها و گلدان ها را بسوزانند.
پادشاه دستور داد که این مرد شهید که از تمام اعضا محروم شده بود اما هنوز نفس می کشید، به آتش کشیده شود و در تابه سوخته شود. هنگامی که دود شدید از تابه پخش شد، برادران همراه با مادر یکدیگر را تشویق کردند که شجاعانه به مرگ برسند، و گفتند: خداوند خدا می بیند و به راستی به ما رحم می کند، همانطور که موسی در آهنگ خود در مقابل مردم اعلام کرد؛ "و به بردگان رحم می کند".
هنگامی که یکی از آن دو مرد، او را برای آزار و اذیت بیرون آوردند و پوستش را با موهای خود از سرش کشیدند و پرسیدند: "آیا قبل از اینکه به شکنجه و قطع بدنش بپردازیم، گوشت خوک را می خوریم؟" او به زبان مادری خود پاسخ داد: "نه". بنابراین او نیز به همان شیوه ای که اولین بار شکنجه شد، و در آخرین نفس کشیدنش گفت: "تو، شکنجه کننده، ما را از زندگی فعلی محروم می کنی، اما پادشاه جهان ما را که به خاطر قوانینش مرده ایم، به زندگی جاودانی برمی گرداند".
پس از آن برادر سوم مورد توهین قرار گرفت و به او زبان داد و فوراً او را به بیرون کشید و بدون ترس دستانش را دراز کرد و شجاعانه گفت: "من آنها را از آسمان دریافت کردم، و برای قوانینش پشیمانی نمی کنم و از او امید دارم دوباره آنها را به دست بیاورم". پادشاه و کسانی که با او بودند از شجاعت این پسر شگفت زده شدند، زیرا او به هیچ وجه رنج نمی برد. هنگامی که این پسر در حال مرگ بود، چهارمین پسر را نیز به همین شکل شکنجه و شکنجه کردند.
و مردگان را از مردگان باز می گردانی، و تو را از مردگان باز نمی گردانی، و از مردگان بازمی گردانی، و از مردگان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی، و از مردمان بازمی گردانی.
بعد از آن، ششمین کسی که قرار بود کشته شود، آمد و گفت: "این اشتباه را نکن، ما در برابر خدا گناه کرده ایم و این کار برای ما جای تعجب دارد. اما فکر نکن که تو که با خدا مبارزه می کنی، از این کار خلاص خواهی شد".
اما مادرش که دید که هفت پسرش در یک روز کشته شده اند، با امید به خداوند این را تحمل کرد. او با احساسات شجاعانه و تقویت تفکر زنانه با روح مردانه، هر یک از پسرانش را به زبان مادری تشویق کرد و به آنها گفت:
من نمی دانم که چگونه در شکم من آمده اید. من نفس و زندگی شما را نداده ام. من هر یک از شما را تشکیل نداده ام. آفریننده جهان که طبیعت انسان را شکل داده و همه چیز را ایجاد کرده است، دوباره به شما نفس و زندگی را می دهد.
و آنتيوخس، چون مى دانست كه او را تحقير مى كنند و اين سخن را به عنوان توهين به خود مى گرفت، جوان ترين كسى را كه هنوز مانده بود، نه تنها با سخنان، بلكه با سوگندها و سوگندها متقاعد كرد كه اگر از قانون پدرانش دست برد، او را ثروتمند و خوش شانس خواهد ساخت، و دوست او خواهد بود و او را به مقام شرافتمندى وا مى دارد.
بعد از اینکه او از او درخواست زیادی کرد، او موافقت کرد تا فرزندش را متقاعد کند. و به او خم شد و با خندیدن از شکنجه کننده خشن، به زبان مادری خود گفت:
"پسرم، رحم کن از من که تو را نه ماه در شکم داشتم، و سه سال از شیر تغذیه کردم، و تو را پرورش دادم، و پرورش دادم. "من از تو التماس می کنم، پسر من، به آسمانها و زمین نگاه کن و به همه چیز در آنها نگاه کن، و بدان که خدا همه چیز را از هیچ چیز ساخته است، و اینکه این گونه انسان ها ساخته شده اند. "از این قاتل نترس، بلکه به برادرانت سزاوار باش، و مرگ را بپذیر، تا به رحمت خدا تو را دوباره با برادرانت بخرم.
و چون گفتارش را به پایان رساند، گفت: "چرا مرا به این کار نگاه می کنید؟ من از فرمان پادشاه سرپیچی نمی کنم، بلکه از سنت موسی پیروی می کنم. و تو که برای یهودیان نقشه می بندی، از دست خدا فرار نمی کنی. ما در برابر گناهانمان رنج می بریم.
اگر پروردگار زنده ما برای عبرت و عذاب بر ما اندکی خشم گرفته باشد، باز هم به بندگانش رحم خواهد کرد، اما تو، بدبخت ترین و سرکش ترین مردم، به بیهوده به امید دروغین به دست آوردن دست بر بندگانش تکبّر نمی کنی، زیرا تو هنوز از حکم خدای توانا و بینا فرار نکرده ای.
برادران ما، عذاب اندکی را تحمل کرده اید تا زندگی ابدی داشته باشید، اما شما، به حکم خدا، مجازات عادلانه ای را برای غرور خواهید برداشت. اما من، مانند برادرانم، روح و بدن را به قوانین پدرانم می سپارم، و از خدا می خواهم که به زودی به مردم رحم کند، و شما با عذاب و مجازات اعتراف کنید که تنها یک خدا وجود دارد، و به من و برادرانم خشم قادر مطلق را که بر نسل ما آمده است، پایان دهید.
در آن زمان پادشاه خشمگین با او از دیگران خشن تر رفتار کرد و به او عصبانی شد. او نیز زندگی پاک را به پایان رساند، به طور کامل به خداوند تکیه کرد.
و مادر با فرزندانش با قانون خداوند متعال جان خود را درگذشتند.
و خداوند بر قوم خود رحم کرد، و یهودا را از میان آنان برانگیخت، و او با نیروی نظامی خود، به شدت در برابر آنتیوکس بدکار مقاومت کرد، و بعد از پیروزی، فرمانروایانش را از آنجا بیرون کرد، و تمام کسانی را که به فساد یونانی روی آورده بودند، به قتل رساند، و معبد را از بت ها پاک کرد.
و آنتيوخس پادشاه، در اين زندگانى كه بود، از جانب خدا عذاب راستين را ديد، و بيمارى وحشتناكى را ديد كه روده اش از دود و کرم پر شد، و بوى ناپذير از او بيرون مى آمد.
اما خداوند به کسی رحم نکرد که خود به دیگران رحم نکرده باشد. انطاکیه، بدون اینکه توبه صادقانه ای داشته باشد، با مرگ بدی درگذشت، و همه را به فکر قضاوت عادلانه خدا برانگیخت. همه خدا قادر مطلق را ستایش کردند، همانطور که اکنون از همه نسل ها ستایش می شود و همیشه تا ابد جلال خواهد داشت. آمین. تروپاریو، صدای 1: با بیماری های مقدسین، که برای تو رنج می برد، از خداوند دعا می کنیم، و همه بیماری های ما را شفا می دهیم، دوست انسان، دعا می کنیم.
کنداک، صدای 2: حکمت الهی ستون هفتم، و نور الهی چراغ هفتم، مکهوی همه دانا، قبل از شهیدان شهید، با همه آنها به خدا دعا کنید، نجات کسانی که به شما احترام می گذارند.
